X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

نگاهی به یک غزل از سیمین بهبهانی

نگاهی به یک غزل از سیمین بهبهانی

 

سیمین بانو یک غزل دارد به نام "آیا نمی نگرند به شتر که چگونه آفریده‌شد؟" که بسیار دوستش می دارم . نخست اینکه با لحنی خطابه وار و آرکاییک گویی از قول کتاب مقدس سخن می گوید .
در قران و درسوره غاشیه/ آیه 17می خوانیم که: (أفلا ینظرون إلى الأبل کیف خلقت)چرا به شتر نمىنگرند که چگونه آفریده شده است؟ 

 

 

دیگر آنکه سیمین بهبهانی درون مایه دیگری را طرح می کند.کلام قرآن یادآوری و اهمیت دادن به حیوان سواری بارکش ، پرطاقت و بیابان نورد است که در بدترین شرایط آب و هوایی را تاب می آرداما غزلبانوی شعر پارسی مفهوم عصیان ویرانگری را طرح می کندچیزی که در قران به ان اشاره نشده است.
بله «خشم شتری » ! و این که همین حیوان رام و آرام هنگامی که بر می آشوبد چه اندازه ویرانگر و آسیب رسان می گرددمنظور نظر سیمین است . 
باید همین جا بیفزایم معنایی که قرآن در برابر خواننده می گسترد معنایی کلی و پرسشی است درباره ی کیفیت آفرینش شترکه به دلیل همین ابهام و کلی بودن در نظر دینداران وجه پوشیده و کشف و تاویل های آینده اش را نیز در بر دارد .اما سیمین بهبهانی معنای تازه ای را از سرشت این حیوان نازنین بیرون کشیده که نشانگر هنرنمایی بانوی شاعراست .
سیمین بانو به زیبایی همراه بابر شمردن ویژگی های شتر و سپس کشاندن حال و هوای واکنش این حیوان در شرایط سخت و ربط دادنش به زمانه ما ، نتیجه ی آن را برآشفتن و ویرانگری ناشی از صبر جزیل در مواجهه با همین شرایط دانسته و با زبان شعر به سرنوشت غمگین تاریخی ما اشاره می کند.
جالب است اینکه بدانیم سیاحان گذشته غربی در دوران صفویه و پیش از قاجار به ایرانیان نه لقب شیر و یوز و پلنگ که "شتر" داده بودند.!
با هم غزل زیبای سیمین بهبهانی را می خوانیم :

آیا نمی نگرند به شتر که چگونه آفریده‌شد؟
سیمین بهبهانی 

و نگاه کن به شتر، آری‌ 
که چگونه ساخته شد، باری
نه زآب وگل که سرشتندش 
ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه می دانی 
که چگونه دیده فریب آمد
و سراب هیچ نمی داند 
که چگونه حوصله می آری

و چگونه حوصله می آری 
‌به عطش، به شن، به نمکزاران

و حضورِ گستره را دیدن 
‌به نگاهی از سرِ بیزاری

و نگاه کن که نگاه اینجا 
ز شیار شوره نشان دارد
چوخطوطِ خشک پس ازاشکی‌ 
که به گونه هات شود جاری

و به اشک بین که تهی کردت 
‌ز هر آنچه مایه‌ی آگاهی

و تو این تهی شده را باید 
ز کدام هیچ بینباری

و در این تهی شده می بینی 
‌هَیَمانِ اُشترِ عَطشان را
که جنون برآمده با صبرش‌ نرود 
سبک به گرانباری

و جنون دو نیشه‌ی رخشان شد 
به صف خشونت دندان ها
که زصبر کینه به بار آید 
که زکینه زخم شود کاری

و نگاه کن که به کین توزی 
‌رگ ساربانزده با دندان

زسراب حوصله تنگ آمد 
و نگاه کن به شتر، آری.

اردیبهشت 1364



این نوشته را اینجا و اینجا و اینجا می توانید بخوانید


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 19 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 06:37 ب.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد