X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

میان دو بن بست - شعر از نیما خسروی


 

 

مرد که می گریخت
در انتها گریست
شاعر
هستیش را به جذبه ی برگی بخشید
زن در قاب چرکمرده گفت:
" چقدر زندگی خالی ست "
شاعر سرود:
آینه بن بست تنهایی نیست.

مرد می گریست،
شاعر
جاری در زمان.
زن
پاییز در آینه ؛
گیسوانش زمستان

نیماخسروی



این شعر را می توانید اینجا و اینجا و اینجا نیز ببینید

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 06:03 ب.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد