X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

روزاز نو ....(شعر از نیما خسروی)

روزاز نو ....

روزاز نو ....

سکه راانداخت
به داو معرکه،
روز آمد!


  

شب به خویش پیچید 
و سرخی 
شتک زد بر پیشانی پگاه
به تلخند گفت حریف:
باز می گردم به دور خویش
و کوله بارتاریکش را
به دوش خسته کشید و رفت 
گنجشک ها خواندندبه شادی 
خورشید دف زد
دریا خروشید به پیشواز
شبنم چکید به آینه داری
چشم گشودم
من بودم
تنها 
در روزی دیگر.....

‫‏نیماخسروی
15 آبان 94

 

تاریخ ارسال: شنبه 16 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 06:03 ب.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد