X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

بهاریه : نیماخسروی

بهار،هوای پاکی که با لذت می بلعی، باران نرمی که بر گونه ات بوسه می زند ،هفت سین ، سبزه وسیب ،سنبل و سیر ،سنجد و سکه ماهی قرمز ، آینه، در کنار خانواده بودن ،و خاطره .....40 سال بر می گردم به خاطره، پدر سی و چند ساله است ،در خانه عود می سوزاند و من 5 ساله با رخت و لباس نو پای سفره هفت سین زیبایی که مادربا مهربانی تدارک دیده نشسته ام ، مادر ها همیشه زیبایی را می گستراند ، مادر ها همیشه مهربانندو این خاطره می رود تا می رسد به این روز و امروز که خود پدری چهل و پنج ساله ام و در کنار هفت سین در حوالی سال نو نشسته ام و باز بهار،هوای پاکی که با لذت می بلعی، باران نرمی که بر گونه ات بوسه می زند ،هفت سین ، سبزه وسیب ،ماهی قرمز ، آینه، در کنار خانواده بودن ،و خاطره و سالی که با همه خوب و بدش می رود و سالی که با همه خوب و بدش می آید .
به پدرم می اندیشم که نیست و در قابی با یک نوار مشکی در گوشه اش به خانواده اش می نگرد ،به خودم که باهر بهار و نو شدن هر سال زمستانم بر سر و رویم بیشتر می شود اما در درون جمجمه ام هنوز همان نیمای پنج ساله ام با همان ذوق و شور و کودکی ها و راهی طولانی که باید بپیماید.....
امیدوارم سال نو برای همه شما عزیزان سال شادی و تندرستی باشد .
با مهر و مهربانی 
‫#‏نیماخسروی‬ 
چند دقیقه مانده به یکم فروردین

برچسب‌ها: بهاریه، نیماخسروی
تاریخ ارسال: یکشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 07:54 ق.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد