X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

نوستالوژی های من : یک یلدا در سه نگاه :


نوستالوژی های من : یک یلدا در سه نگاه :
===============

  

یک- از آرین (پسرم که در هنگام نوشتن این نوستالوژی  9 ساله بود ) می پرسم خانم معلمت توی مدرسه درباره شب یلدا چی گفت؟

-هیچی!
-یعنی چی؟اصن می دونی شب چله چیه ؟شب یلدا ؟
- اون شبی یه که باید برای امام حسین خیلی گریه کنیم ؟
- سکوت ...
دو – به جشن شب یلدا دعوت شده ام تا چند دقیقه ای در خور این شب و اهمیتش در فرهنگ ایرانی سخن بگویم .می گویم و یاد کرسی های گرم قدیم و حافظ خوانی پدر و جمع صمیمی فامیل را در سال های دور می کنم تا جماعت دل خاطره هایشان بتپد.
می نشینم و صاحب مجلس که پیرمرد 70-80 ساله ای است می رود ومیکروفن را به دست می گیرد و می گوید البته اسلام و ایران یا ایران و اسلام دو چیز جدا از هم نیستند و نمی شود از یکی نام برد بدون انکه ازدیگری گذشت !
بعدش کاغذ هایش را در می اورد و شب چله را ربط می دهد به اربعین امام حسن که دو روز دیگر است و نتیجه ی تحقیقاتش را درباره اربعین و اینکه اسیران کربلا در این شب از کوفه به مضجع شریف و قتلگاه بازگشتند یا از شام سخنرانی مبسوطی می نماید و سپس چند بیت شعر پر از غلط را در ستایش حضرت زینب و فاطمه و امام حسین می خواند ...کارش که تمام شد برگشت به سراغ رفقایش و شنیدم که می گفت این ها را گفتم که فردا اعتراض و گرفت و گیری نباشد!
من سکوت کرده ام (این بار با دهان باز)
سه – در ماشین نشسته ام وبه سوی خانه می روم زنگ می زنم به یکی از دوستانم (جمشید)  و گوشی را که بر می دارد می گوید دارند با خانواده دور میز خوراکی ها و تنقلات شب یلدا عکس می گیرند .می گویم یه چیزی ته ذهنم مونده اگه نگم منفجر میشم !سپس شرح ماجرا می دهم و می گویم راست گفته خواجه که عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی !امیدی به اصلاح این مملکت نیست !
جمشید (نمی دانم دلش برای غریبی ام سوخت یا هر چیز دیگر)پیشنهاد داد به اتفاق عیال و آرین به خانه اش برویم ...پیشنهاد خوبی بود و (پس از جلب موافقت عیال که قسمت سختش بود!)رفتیم .جایتان خالی شادخوردیم و نوشیدیم و خندیدیم و لطیفه گفتیم و نیوشیدیم والبته در خدمت دانه های سرخرنگ انار که مثل مردم شریف روزگارمان دانه های دلشان پیدا بود !
نیما خسروی
یکم دی ماه 92


به تلگرام من بپیوندید:

هفتمین ققنوس | https://telegram.me/nimaphonix


تاریخ ارسال: چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1395 ساعت 02:01 ب.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد