X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

مصدق: مردی از جنس آزادی


بی شک به گواه بسیاری از تاریخ نگاران و پژوهشگران دکتر محمد مصدق  یکی از تاثیر گذار ترین شخصیت های تاریخ ایران است .  شخصیتی که کشورش را دوست داشت و در راستای هدفش همه ی وجودش را هزینه کرد. حکومت مصدق به عنوان یکی دیگر از تلاش های نافرجام و تراژیک برقراری مردمسالاری پس از مشروطیت به همانجا رفت که دوم خرداد رفت یعنی به عمق  درون بغض  خسته و در هم شکسته میلیون ها ایرانی وطن دوست و  آزادیخواه. شاید درصد ایرانیانی که ضرورت دموکراسی را درک کرده اند به نسبت آنها که هنوز درخواب و خیال سنت مانده اند آنقدر بالا نرفته که رنسانسی روی دهد اما به قول خود مصدق :« ... آنچه بر ما گذشته بیش از ساعتی از عمر یک ملت نیست...» .  به نظرم درین ظلمات جهل و ناآگاهی  تاریخ همچنان به زیان ایران و ایرانیان تکرارمی شود زیرا هنوز به قول ابوالفضل بیهقی می توانند مشتی رند را سیم دهند تا سنگ زنند....و هنوز به قول بامداد(احمد شاملو)ی بزرگ :« شیفتگان به عدالت را با آفتابگونه ای دل می فریبند...»

نیماخسروی

 

https://t.me/nimaphonix 

از آثار دولت  مستعجل ملی مصدق  یکی تجدید نظر در قانون مطبوعات بود تا رسانه ها  بتوانند آزادانه خادم وخائن را به جامعه معرفی کنند.وی پس ازانتخاب شدن به عنوان نخست وزیرطی نامه ای به شهربانی کل دستور داد که:«درجراید ایران آن چه راجع به شخص اینجانب نگاشته میشود،هرچه نوشته باشندو هرکه نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار بگیردو فراموش نکنیم  که از آن زمان تاکنون هنوز دولت ها جرئت نکرده اند به چشم و گوش و وجدان جامعه آزاد که همانا رسانه ها باشند مجال و اجازه کار بدهند.

 هر چند حکومت ملی مصدق  با توطئه و همدستی استعمار و دربار در سال 1332 سقوط کرد،اما در هنگام کودتا  نه حاضر شد تقاضای عفو از پادشاه جوان نماید و نه به سفارتخانه بیگانه بگریزد! و در  بیدادگاه های دیکتاتوری  محاکمه و محکوم شد وپس از 3 سال زندان به  به دهکده ی احمد آباد تبعید گردید.

 مصدق  در تنهایی و تبعید تمام امیدش را به جوانان و شیوه های نوین مبارزه بسته بود و در یکی از نامه های خود همین نسل جوان را مورد مخاطب قرار داده بود و نوشته بود:"من در این زندان امیدم اول به خدا و بعد به شما نسل جوان است و هیچ تردیدی ندارم بر مشکلات غلبه و یکی را پس از دیگری از بین می برید صبر و حوصله را پبشه ی خود قرار دهید و باور کنید آنچه بر ما گذشته بیش از ساعتی از عمر یک ملت نیست."

در دوران بیماری هنگامی که آگاهی یافت  فرزندانش ممکن است پزشک خارجی به بالینش آورند بر آشفت و گفت:"لعنت بر من و هرکس دیگر که در این روزگار خرج چندین خانوار فقیر ایرانی را صرف آوردن پزشک از خارج کنند من خاک پای این ملتم و مقدرات من از مقدرات ایشان جدا نیست هر امکانی که در داخل کشور برای معالجه وجود داشته باشد برای من کافی است بعلاوه آوردن پزشک خارجی توهین به اطبای ایرانی است و من حاضر به این توهین نیستم."وی درواپسین لحظه های عمر پربارش چنین گفت:"وصیت می کنم که فرزندانم و خویشان نزدیکم در مراسم تشیع جنازه من شرکت کنند و مرا در محلی که شهدای 30 تیر مدفون شده باشند دفن کنند."

این آخرین آرزوی پیشوای بزرگ جنبش ضد استبدادی و استعماری ایران بود که در کنار شهدای نهضت ملی دفن شود که از این آرزو ممانعت بعمل آمد فرزندانش او را در احمد آباد در منزل شخصی اش دفن کردند.

 

و به عنوان یک ایرانی فرهیخته و دلسوز نیک می دانست ایده آل های یک سیاست مدار تا چه اندازه می تواند برای مردمش  صلح و رفاه و شرافت ایجاد نماید و تا چه حد  می تواند خطر ناک باشد . هنگامی وارد عرصه سیاست شد به دنبال  آمال و منویات دست نیافتنی نبود، قصد مدیریت جهان را نداشت .به زبان دیپلوماسی آنگونه آشنا بود که بدون شاخ و شانه کشیدن برای جهان و تهدید و تطمیع و باج دهی بین المللی توانست حقوق حقه یک ملت را استیفا نموده و امپراطوری بریتانیا را با همه سیاستمداران و حامیانش سر جای خود بنشاند. با دیدی واقع گرا و آینده نگر وارد شد و بر پایه حمایت مردم  کاری کرد کارستان  انگونه که نقطه عطف مفهوم توسعه در تاریخ معاصر شد و آثار مثبت اقداماتش بر تارک این خاک می ماند و خواهد ماند

اهمیت او در تاریخ کشورمان انقدر است که شاید شخصیت هایی چون او از انگشتان یک دست  بیش نشوند! زنده یاد  شریعتی در وصفش مینویسد: او  ۷۰ سال برای آزادی نالید

بیش از  چهل سال است که مصدق درمیان ما نیست اما از نگاه و راهش آنقدر مانده است که

امروزه فریب گندم نمایی و جو فروشی ها را نخوریم .با خاطره ای از زنده یاد دکتر محمد مصدق در جریان ملی سازی نفت یادش را نکو می داریم:

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود ، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست قبل از شروع جلسه ، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست ، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند ، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید ، جای شما آن جاستکم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت:شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است ؟ نه جناب رییس ، خوب می دانیم جایمان کدام استاما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه ؟او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفتبا همین ابتکار و حرکت ، عجیب بود که تا انتهای نشست ، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد .

 

بشنوید:

صدای دکتر محمد مصدق خطاب به ملت ایران :

دریافت

به تلگرام من بپیوندید:

https://t.me/nimaphonix

تاریخ ارسال: یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 09:32 ق.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد