
بر صلیب کلام
========
شاعر !
عشقی بیافرین
سزاوار آدمی
دلتنگی مرا
به آسمان بسپار
بگذار چشم باز کنمبر گل خورشید.
......
پدر می گفت
شاعر
برای زندگی می میرد
.
بگو
زخم بالهایت
خاطره کدام پرواز است ؟
در کوچ بی بازگشت
لک لک های اشک را
تا کجا
بدرقه کردی ؟
زیبا ترین جوانه را
با تو
در کدام خواب دیدم؟
از هر واژه
ترانه هزار جویبار می شنوم
برای یک قطره
چکیده از قلم
چند دریا
گریستی؟
کودکانه دروغ می گویی
انگشتان یخزده
چلیپای رنجند
در پرتگاه هول،
بر فراز دوزخ واژه ها
با این همه
همه را پنهان می کنی
از دریچه تاریک می خوانی :
"انسان توانستن است "
در
آینه
مرا
به لبخند
مهمان می کنی!
نیما خسروی