نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

تارکوفسکی و بازیگردانی

تارکوفسکی و بازیگردانی

تارکوفسکی و بازیگردانی

من با بازیگران کار نمی‌کنم. به نظر من، بازیگران در یک صحنه‌ی خاص نباید همه‌چیز را درباره‌ی وظیفه‌شان، یا بیش‌تر از وظیفه‌شان بدانند. چیزی که من به عنوان یک قاعده برای بازیگر توضیح می‌دهم، وضعیتی‌ست که باید در آن باشد، برایش شرح می‌دهم که نگران چه باشد، از چه بابت هیجان‌زده شود. از طریق به دست آوردن این فاکتورهای اساسی است که بازیگر می‌تواند به درک روشنی از فرم و ماهیت بازی‌اش برسد. برخی از کارگردانان هستند که عملاً به بازیگر نشان می‌دهند چه کار باید بکنند، آن‌ها سعی می‌کنند عین حرکاتی را که می‌تواند کمک‌شان کند بیابند.

گفت‌وگوی ماریا چوگونوا با آندری تارکوفسکی برای نشریه‌ی پرده‌ی سینما در سال ۱۹۶۶

اعتراف: شعر از نیما خسروی

اعتراف- شعر از نیما خسروی

اعتراف- شعر از نیما خسروی


از بلندای عشق
با ارمغان عشق و لبخند
می ایستم در انتهای شب
دل می سپارم
با اعتراف واپسین.

کوه ها
ناباور زمزمه می کنند.

بر بام زندگی
جام غم می شکنم !
می خوانم تو را
نقش می زنم
با ستاره ها،
قلبی بر آسمان.

تا دروازه طلایی خورشید،
با اسب سرکش ابر می روم.

دستی خنجر آبگون ماه،
دستی
سیب سرخ.

می شکفم
در رویای دیگری :
هنگام دوستت دارم
پژواک من
تویی!

نیما خسروی

پ.ن: اعتراف می کنم که عکس قدیمی است!