X
تبلیغات
رایتل

نگاه من

اندیشه -هنر۰ ادبیات

بند باز-شعری از نیما خسروی


 

بند باز

میهمان واپسین نفس مباش
ای زخم کهنه
تا که تازه شوی
درنگ کن 
در خوابمرگ ساعت ها

  

یک عمر
یک عمر
بندباز سرنوشت ِهبوط!
گذشت
در کشاکش لحظه ها
هشدار دلهره
آیا با تو نگفت 
راه به پایان نمی برد
نفس درد ها؟
دل در هیاهوی تماشاگران نبند
آنی که لغزشت
بشکفاند
گل یخ بر لبانشان
بر گور ِتو حتا
گل ِسرخی نخواهند گذاشت
یادگار ِسالهای خاکستر و 
عشقزخم ِدلت

بگشای چشم
سفر به غربت دیگر 
فرارسید....

نیماخسروی

تاریخ ارسال: شنبه 20 دی‌ماه سال 1393 ساعت 08:00 ق.ظ | نویسنده: نیما خسروی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد